نظریه حقوق طبیعی در فلسفه حقوق
20 بازدید
محل نشر: معرفت » مهر 1380 - شماره 46 (7 صفحه - از 76 تا 82)
نقش: نویسنده
وضعیت چاپ : چاپ شده
نحوه تهیه : فردی
زبان : فارسی
فلسفه حقوق را می توان یکی از شاخه های فلسفه علوم اجتماعی دانست که به بررسی علل و ریشه های حقوق و قوانین حاکم در جوامع بشری می پردازد و پس از تحلیل مکاتب فکری، آن ها را ارزیابی می کند. از جمله این مکاتب، «مکتب حقوق طبیعی»([1]) (یا حقوق فطری) است که طبیعت (یا فطرت) بشر را خاستگاه و ریشه همه قوانین و حقوق می داند. مکتب مزبور دارای سابقه ای طولانی در تاریخ تفکر بشر است. اولین نظریه پردازان این مکتب در یونان قدیم، پیش از ظهور دین مسیحیت می زیسته اند. به لحاظ تاریخی، می توان حیات نظریه «حقوق طبیعی» را به دو دوره عمده تقسیم نمود. نقطه عطف در این تقسیم، عصرنوزایی است: 1. نظام قدیم حقوق طبیعی؛ 2. دوره جدید حقوق طبیعی؛ دوره اول به سه مقطع اساسی تقسیم می شود: الف. نظریه حقوق طبیعی پیش از قرون وسطا؛([2]) ب. نظریه حقوق طبیعی در ابتدای قرون وسطا؛([3]) ج. مکتب حقوق فطری و طبیعی در اواخر قرون وسطا.([4]) دوره جدید حقوق طبیعی نیز به نوبه خود، به دو بخش کلی قابل تقسیم است: الف. نظریه حقوق طبیعی در ابتدای دوره جدید در اروپا؛([5]) ب. نظریه حقوق طبیعی در آرای متفکران قرن بیستم.([6]) در این نوشتار، به طور اختصار، به ذکر ویژگی های مکتب حقوق طبیعی در هر یک از ادوار مزبور اشاره می شود
آدرس اینترنتی